خرید بک لینک
"ما همه پير شده ايم و فروغ هنوز در طراوت سى و دو سالگى اش باقى مانده است..."ﺣﺴﺎﺳﻢ اﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺣﺎﻟﻴﺶ ﺑﻮﺩ و ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﻓﺮﻭﻍ ﻛﻴﺴﺖ و ﭼﻪ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﺩاﺭﺩ. ﻭاﻳﻨﻜﻪ اﻧﺘﺸﺎﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻓﺮﻭﻍ ﻛﻪ ﺑﻘﻴﻪ ش ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭاﻫﻪ ﻫﻴﭻ اﺷﻜﺎﻟﻲ ﻧﺪاﺭﻩ ﻭﺑﺮﻋﻜﺲ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﺭﻫﺎﻳﻲ ﻋﻆﻴﻢ اﻭﺳﺖ اﺯ ﻫﻤﻪ ﻗﻴﺪﻭ ﺑﻨﺪ ﻫﺎﻱ ﻛﺜﻴﻒ و ﻧﺮ ﺳﺎﻻﺭاﻧﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﻳﻦ ﺳﺮﺯﻋﺸﻖ

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 13:45

یک نکته که واقعا به نظرم باید یک پست بهش اختصاص داد و جالب اینهمه جماعت خبرنگاری که رفته نکرده از گلستان بپرسند (همه گیر دادن به فروغ) این است که گلستان با اینکه خیلی ژست بیزنس من قهاری می گیره و این یکی از دلایلی است که به خودش اجازه میده سر تا پای سایرین را به گند بکشونه این است که واقعا بیزنس من

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 13:45

نیمه شب مسیح بیدار بود. داشت با دمپایی یا هر چه دم دستاش میآمد سوسکهای دور تشک و روی بالشاش را تار و مار میکرد. میدانست از سر و صدا مادرش بیدار میشود ولی چارهای نداشت، سوسکها تر و فرز یک جا بند نبودند مجبور بود تند تند ترق توروق این طرف آن طرف بکوبد. و در این بکوب بکوب باید حواساش میبود

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 13:45

من اینجارو بخاطر تو! مجدد راه اندازیش کردم. حالا به هر دلیل تصمیم گرفتم برای یه مدتی بلاکت کنم که یخورده از شر من دور باشی و نفسی بکشی. اما اگه اینجاسر میزنی لطفا اطلاع بده. من تصمیم دارم هر مطلبی که می نویسم کپی پیستش رو ابنجا بیارم. ولی تا خبر ندهی این اتفاق نخواهد افتاد.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 13:45

من احتیاج داشتم که درخودم رشد کنم و این رشد زمینه می خواست و می خواهد . با قرص های ویتامین نمی شود یک مرتبه قد کشید ... من هنوز ساخته نشده بودم . زبان و شکل خودم را و دنیای فکر خودم را پیدا نکرده بودم . توی محیط کوچک و تنگی بودم که اسمش را می گذاریم زندگی خانوادگی ..."دیوار" و "عصیان " درواقع دست و

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 13:45

از ۲۵ بهمن سرد ۱۳۴۵ یک ماه دیگر پنجاه سال می گذرد،آن روز در باغچه زرکنده، جمعی مبهوت، چو مرغی نیم بسمل بودند، و بخار از لای در غسالخانه بیرون می زد، تن زخم دیده و شکسته فروغ را آن جا می شستند. از همان زمان در هرکجا که می شد او را دنبال کرده ام، به اقتضای حرفه. فردای خداحافظی با زنی باهنر در آستانه ف

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 13:45

اولین بارتوکوپه ی قطار دیدمش. چهره ای دلنشین و آرام داشت با لبخندی نه چندان آشکار اما تشخص بخش. راستش را بخواهید همین مدل خندیدنش بود که در آغاز مرا جذب خودش کرد. لبخندی شبیه به باربارا کریسمس، زن بر نامه ساز و مجری یک شوی تلویزیونی در فرانسه که زمانی یکی از دوستانم چند برنامه ضبط شده اش را داده بود

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 13:45

خرداد ماه امتحانات است و خروج از جلسه که اگر با موفقیت در پاسخ به سوالات توام باشد یکی دو ساعتی می شود اینطرف و اونطرف ول گشت و چشم و دلی از عزا در آورد.سرکوچه ی متصل به خیابان اصلی، پسر جوانی (احتمالا دانشجو) پشت فرمان پژو پرشیای پارک شده وسط کوچه، با نایلونی پر از گوجه سبز تو دستش شیشه را پایین کش

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 13:45

امسال محصول زرد آلوی باغچه خیلی زیاد بود. کلی جعبه زدیم و اینور و اونور دادیم. خیلی شم برگه کردم و بردم پهن کردم بالا پشت بوم تا قوت خوشمزه شب جره های زمستونمون بشه. آلبالو هم خشک کردم و مقداریشم سرحال و تازه بسته بندی کردم و فرستادمشون تو فریزر برای چای آلبالوی شبهای بلند زمستون با دارچین و زنجبیل.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 13:45

صفحه بندی